پرش به محتوای اصلی
پژوهش و داده7 دقیقه مطالعه

روایت ناتمام تحول در نظام آموزشی ایران

ص
فاطمه صادقی

روایت ناتمام تحول در نظام آموزشی ایران

تصویر کاور — روایت ناتمام تحول در نظام آموزشی ایران


نظام آموزشی هر کشور، چیزی فراتر از یک نهاد اجتماعی است. این نظام، آیینه‌ای است که در آن می‌توان ارزش‌های بنیادین یک ملت را درباره هویت، آینده و عدالت دید. در ایران، آموزش و پرورش همواره در کانون مناقشات ایدئولوژیک، تغییرات ساختاری و بحران‌های تامین منابع قرار داشته است. آنچه در ظاهر، تحول خوانده می‌شد، در باطن غالباً به جابجایی پوسته‌ها و تغییر نام‌ها انجامید، بی‌آنکه بنیادهای فکری و اجرایی آن به پرسش کشیده شود. این نوشتار، مروری است بر چهل سال جستجوی نافرجام برای ثبات؛ روایتی از فراز و فرودهای یک نظام که هنوز در هاله‌ای از ابهام میان آموزش و پرورش سرگردان است.

 

بازتعریف فلسفه تعلیم و تربیت در دهه شصت

دهه شصت، دوران بنیان‌گذاری ساختارهای انقلابی در نظام آموزشی بود. در سال ۱۳۶۵، «شورای تغییر بنیادی نظام آموزش و پرورش» شکل گرفت تا مدارس را با ارزش‌های انقلاب اسلامی همسو کند. این شورا، نقطه عطفی بود که فلسفه تعلیم و تربیت را از بنیاد دگرگون ساخت. در این دوره، امور تربیتی به رکن اصلی مدارس بدل شد و تلاش گسترده‌ای برای پاکسازی ساختار از عناصر پیش از انقلاب صورت گرفت. آنچه از این دوره به یادگار ماند، نهادینه شدن دوگانه‌ای بود که تا امروز وزارتخانه نقش بسته است. «آموزش» در یک سو و «پرورش» در سوی دیگر. این تفکیک، اگرچه در ظاهر مبتنی بر نگاهی جامع به انسان بود، در عمل به سیاست‌گذاری‌های موازی و گاه متضاد انجامید. میراث این دهه، نه یک نظام منسجم، بلکه یک ساختار دوپاره بود که همواره در کشاکش میان دانستن و شدن، دچار تردید باقی ماند.

 

دهه هفتاد و هشتاد

اگر دهه شصت، دوران بازتعریف ایدئولوژیک بود، دهه‌های هفتاد و هشتاد به عرصه آزمون‌وخطاهای ساختاری مبدل شد. در سال ۱۳۷۱، نظام جدید متوسطه با تغییر ساختار ۵-۳-۴ به نظام ترمی-واحدی و سپس سالی-واحدی، دانش‌آموزان و خانواده‌ها را در سردرگمی فروبرد. هر سال، بخشی از برنامه‌های درسی حذف یا اضافه می‌شد؛ دوره پیش‌دانشگاهی پدید آمد و ناپدید گشت و طول سنوات تحصیلی کاملا بی‌ثبات بود. اما آنچه در این میان غایب بود، هرگونه پرسش از محتوا، هدف و روش‌های یادگیری بود. تغییرات، تنها بر ظرف آموزش متمرکز شد، بی‌آنکه به مظروف یعنی چیستی و چرایی تعلیم و تربیت بپردازد. این دوره، که تا اواخر دهه هشتاد به درازا کشید، دورانی بود که در آن، هرگونه تحول بنیادین به فراموشی سپرده شد. نتیجه، جز خستگی معلمان، سرخوردگی دانش‌آموزان و بی‌اعتمادی خانواده‌ها چیزی نبود.

 

سند تحول بنیادین

سال ۱۳۹۰، نقطه عطف دیگری بود که در آن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان سند بالادستی و نقشه راهی جامع، رونمایی شد. این سند که با تکیه بر ارزش‌های اسلامی و آرمان‌های انقلابی تدوین شده بود، قرار بود فلسفه جدیدی را در تمامی ابعاد نظام آموزشی جاری سازد. اما آنچه در عمل روی داد، ترجمه‌ای شتاب‌زده و ناقص از این سند به زبان ساختارهای اجرایی بود. سند تحول، به جای آنکه زمینه‌ساز نگاهی نوین به یادگیری، تربیت و عدالت باشد، عمدتاً به تغییراتی در تعداد پایه‌ها و عناوین درسی تقلیل یافت. در حقیقت، سند تحول، خود به معمایی بدل شد؛ از یک سو، تمامی سیاست‌گذاران بر ضرورت آن تاکید می‌ورزند و از سوی دیگر، در عمل کمتر بندی از آن به درستی پیاده شده است. این شکاف میان نظر و عمل، گواهی بر آسیب‌شناسی ناقص و اجرای فاقد پشتوانه پژوهشی است.

 

شوک ساختاری ۶-۳-۳

در سال ۱۳۹۱، اجرای ساختار ۶-۳-۳ با اضافه شدن پایه ششم به دوره ابتدایی، نظام آموزشی را در شوکی عمیق فروبرد. این تغییر که قرار بود هماهنگی بیشتری با استانداردهای جهانی ایجاد کند، در عمل به بحرانی بی‌سابقه در فضا و نیروی انسانی انجامید. اضافه شدن یک پایه کامل به دبستان‌ها، بدون ساخت کلاس‌های جدید یا استخدام معلمان کافی، تراکم بی‌سابقه‌ای را به همراه آورد. نمازخانه‌ها و انبارها به کلاس درس تبدیل شدند و کیفیت آموزش در پایه‌های اولیه به شدت کاهش یافت. این شوک ساختاری، نه فقط یک تصمیم اجرایی ضعیف، بلکه نمادی از رویکردی بود که در آن عواقب انسانی و تربیتی، به حاشیه رانده می‌شود.

 

سونامی بازنشستگی و بحران معلم

اگر بحران فضا، یک روی سکه بود، روی دیگر آن، بحران نیروی انسانی است. در سال‌های اخیر، خروج گسترده معلمان بازنشسته دهه شصت و هفتاد، در کنار ظرفیت محدود دانشگاه فرهنگیان، ناترازی عمیقی در تامین معلم ایجاد کرده است.

این ناترازی، که آماری نزدیک به ۷۳ درصد از نیاز را شامل می‌شود، سازمان را به استفاده از راهکارهای اضطراری همچون سرباز-معلم‌ها کشانده است. این نیروها، با وجود فداکاری‌های فراوان، نه از پشتوانه تربیتی کافی برخوردارند و نه از امنیت شغلی و انگیزه‌های لازم. این بحران، پرسش‌های بنیادینی را درباره سیاست‌های جذب و نگهداشت معلم مطرح می‌سازد. مثلا چگونه می‌توان نسلی از معلمان متعهد و توانمند را جایگزین نسل پیشین کرد، در حالی که دانشگاه فرهنگیان همچنان با محدودیت‌های جدی مواجه است؟

 

عدالت آموزشی

اصل ۳۰ قانون اساسی، بر آموزش رایگان تا پایان دوره متوسطه تاکید دارد. اما واقعیت میدانی، فاصله‌ای معنادار با این آرمان نشان می‌دهد. خصوصی‌سازی غیرمستقیم، افزایش شهریه‌های غیررسمی در مدارس دولتی و رشد بی‌رویه مدارس غیردولتی، آموزش را به کالایی تبدیل کرده است که دسترسی به آن بیش از هر چیز به توان مالی خانواده‌ها وابسته است. نمونه‌ای تلخ از این تبعیض ساختاری، نابرابری در توزیع نمایندگی‌های آموزش و پرورش است. مثلا بخش «نوق» در رفسنجان دارای اداره مستقل است و بخش همجوار «فردوس» از این حداقل برخورداری محروم مانده است. این شکاف‌ها، نه فقط در سطح مدیریت، که در نتایج کنکور و کیفیت یادگیری نیز بازتولید می‌شود و قطب‌بندی عمیقی میان مدارس دولتی و غیردولتی پدید می‌آورد.

 

خشت اولی که کج نهاده شد

شاید عمیق‌ترین آسیب، در پایه‌ترین سطح آموزشی رخ داده است. دوره پیش‌دبستانی که به طور کامل به بخش خصوصی واگذار شده است. این واگذاری، اگرچه در ظاهر راهکاری برای کاهش بار مالی دولت بود، در عمل به محرومیت گسترده کودکان طبقات کم‌درآمد انجامید. کودکانی که بدون گذراندن این دوره، پا به کلاس اول می‌گذارند، با آمادگی کمتری وارد می‌شوند و نرخ تکرار پایه بالاتری را تجربه می‌کنند. این مسئله، در کنار افت شدید نمرات دانش‌آموزان ایرانی در آزمون‌های بین‌المللی تیمز و پرلز، زنگ خطری جدی به صدا درآورده است. خشت اول، اگر کج نهاده شود، دیوار تعلیم و تربیت تا بی‌نهایت کج خواهد ماند. این کجی، در نمرات بین‌المللی، در ترک تحصیل، و در ناامیدی نسلی که از همان آغاز، از امکان برابر برای یادگیری محروم شده، بازتاب می‌یابد.

 

تمرکزگرایی

یکی از آرزوهای دیرینه اصلاح‌طلبان آموزشی، تمرکززدایی و مدرسه‌محوری بوده است. طرح مدارس هیئت‌امنایی، با وعده جلب مشارکت مردم و واگذاری تصمیم‌گیری به سطح مدرسه، گامی در این مسیر تلقی می‌شد. اما آنچه در عمل رخ داد، تبدیل این طرح به ابزاری برای دریافت شهریه‌های اجباری بود؛ چنان که دیوان عدالت اداری، مصوبات مربوط به این شهریه‌ها را به دلیل مغایرت با قانون، باطل اعلام کرد. ساختار تصمیم‌گیری در نظام آموزشی،  همچنان متمرکز باقی مانده است؛ تفاوت‌های بومی، فرهنگی و اقتصادی مناطق، در یکنواختی بخشنامه‌ها نادیده گرفته می‌شوند و مدرسه، بیش از آنکه محل تدبیر باشد، مجری دستورات از بالا است. این تمرکزگرایی به کاهش کیفیت انجامیده و  حس تعلق و مسئولیت را از معلمان و مدیران گرفته است.

 

میراث کرونا

همه‌گیری کرونا، اگر هیچ نکرد، نقاط کور نظام آموزشی را روشن‌تر ساخت. شبکه شاد، اگرچه راهکاری اضطراری برای ادامه آموزش بود، اما نابرابری عمیق در دسترسی به اینترنت و ابزار هوشمند را در مناطق محروم عیان کرد. کلاس‌های مجازی، برای بسیاری از دانش‌آموزان به رویاهای دست‌نیافتنی بدل شد و افت کیفیت یادگیری، به ویژه در میان کودکان روستایی و حاشیه‌نشین، به طرز فزاینده‌ای افزایش یافت. اما تلخ‌ترین میراث کرونا، افزایش نرخ بازماندگان از تحصیل بود؛ کودکانی که به دلیل فقر و نبود زیرساخت، از چرخه یادگیری خارج شدند و احتمال بازگشت آن‌ها، هر روز کمرنگ‌تر می‌شود. این شکاف دیجیتال، نه فقط یک مشکل فنی، که نمایانگر شکافی ساختاری در عدالت آموزشی است.

 

از چهار دهه سرگشتگی تا چشم‌اندازی مبهم

مرور این چهار دهه، حکایتی است از تلاش‌های مکرر برای تحول، اما در دام تغییرات سطحی و شتاب‌زده افتادن. نظام آموزشی ایران، در هر دوره، پاسخی به بحران‌های زمانه خود داده است، اما این پاسخ‌ها غالباً فاقد پشتوانه پژوهشی، مشارکت عمومی و نگاه بلندمدت بوده‌اند. از دوگانه آموزش و پرورش گرفته تا شوک‌های ساختاری، از بحران معلم تا کالایی شدن عدالت، و از تمرکزگرایی تا شکاف دیجیتال، همگی نشان از یک بیماری مزمنِ سیاست‌گذاری مبتنی بر واکنش و نه پیش‌بینی دارند. سند تحول بنیادین، اگرچه نقطه امیدی بود، اما تا زمانی که اجرای آن از روح و فلسفه خود تهی شود، بیش از یک سند روی کاغذ نخواهد بود.

شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز به تاملی جدی در بنیادهای نظام آموزشی داریم؛ تاملی که از کلیشه‌های ایدئولوژیک و تغییرات نمایشی عبور کند و به پرسش‌های بنیادین بازگردد. آموزش برای چه؟ و تربیت برای که؟ پاسخ به این پرسش‌ها، شاید نخستین گام برای خروج از سرگشتگی چهاردهه‌ای باشد که همچنان، راهی به روشنی پیش رو نمی‌نماید.

ص
فاطمه صادقی

نویسنده‌ی فعال در حوزه‌ی نوآوری آموزشی و از همراهان شبکه‌ی نورا.

سایر یادداشت‌های این نویسنده ←

یادداشت‌های مرتبط

همه‌ی مطالب ←

نورا

loadingImg

Noura