پرش به محتوای اصلی
طراحی فضای آموزشی6 دقیقه مطالعه

مدرسه‌ی دیجیتال و معمای تغییر

ن
مرکز نوآوری نورا

مدرسه‌ی دیجیتال و معمای تغییر

تصویر کاور — مدرسه‌ی دیجیتال و معمای تغییر

هر روز، ذهن ما با سیلابی از داده‌ها، پیام‌ها و انتخاب‌ها روبه‌روست. برای آن‌که از این طوفان جان سالم به در ببرد، ناچار از میانبرهایی در تفکر استفاده می‌کند. این میانبرها، که در علوم رفتاری با نام «سوگیری‌های شناختی» شناخته می‌شوند. سوگیری شناختی باعث می‌شود رفتار ما همیشه زاییده‌ی منطق و اطلاعات نباشد. اگر غیر از این بود، همه کمربند ایمنی می‌بستیم. دانیل کانمن، روان‌شناس شهیر، این واقعیت را چنین روایت می‌کند: «باورها و آرزوها و امیدهای ما، همیشه در دلایلِ عقلانی ریشه ندارند.» درک همین جمله، نقطه‌ی عزیمت هر طراحی مؤثر در حوزه‌ی فناوری آموزشی است. اگر بخواهیم معلمان، دانش‌آموزان یا اولیا را به استفاده از ابزارهای نوین ترغیب کنیم، نمی‌توانیم تنها بر استدلال‌های خشک و اطلاعاتِ صرف تکیه کنیم. باید زیست‌جهانِ مخاطب را با همه‌ی پیچیدگی‌هایش بشناسیم.

 

چارچوب MASTER؛ شش دریچه به سوی اقناع اخلاقی

پژوهشگران حوزه فناوری آموزشی (EdTech Hub) با تکیه بر همین نگاه، چارچوبی ارائه داده‌اند با نام MASTER که سرنام شش اصل کلیدی است. این اصول، هرچند تمام‌نما نیستند، اما نقطه‌ی شروعی مطمئن برای طراحی رفتارها و ذهنیت‌های نوآورانه در بستر آموزش فراهم می‌کنند. بیایید هرکدام را با نگاهی به نمونه‌های عینی و البته با در نظر گرفتن ملاحظات اخلاقی، واکاوی کنیم.

 

نخست: پیام‌رسان؛ چه کسی حرف می‌زند؟

واکنش ما به پیام، به‌شدت وابسته به فرستنده‌ی آن است. در مدارس و نظام‌های آموزشی، این اصل مصداق‌های روشنی دارد. ما معمولاً از چهار دسته پیام‌رسان پیروی می‌کنیم: نخست، متخصصان معتبر و دانش‌آموخته‌ای که اعتماد ما را جلب می‌کنند. دوم، «افراد شبیه به خودمان»؛ یعنی همکاران، والدین دیگر یا دانش‌آموزانی که در موقعیتی مشابه ما قرار دارند. سوم، نمادهای قدرت، یونیفورم و مقامات رسمی که البته باید در بسترهای فرهنگیِ گوناگون، با حساسیت و دقت به‌کار گرفته شوند. و چهارم، عدد و رقم؛ همان چیزی که در فضای مجازی با عنوان «اینفلوئنسرهای میلیونی» می‌شناسیم. بنابراین، پیش از هر اقدامی باید از خود بپرسیم که پیام ما از زبان چه کسی شنیده شود، بیشترین تأثیر را بر گروه هدف خواهد گذاشت؟ به‌ویژه در فرهنگ‌های مختلف که نگاه به اقتدار، اعتماد و قدرت یکسان نیست، این انتخاب حساسیت دوچندان می‌یابد.

 

دوم: جذابیت؛ موتور محرک درون و بیرون

ما به سمت چیزهایی کشیده می‌شویم که برایمان پاداشی به دنبال داشته باشند، اما این پاداش برای هر کس معنایی منحصربه‌فرد دارد. انگیزه‌های ما ترکیبی است از محرک‌های درونی و بیرونی که می‌تواند به چهار شکل ظاهر شود. گاهی «هدف» است، آن حس شیرین رسیدن به نقطه‌ای که برای خود تعیین کرده‌ایم. گاهی «شکوه» است، همان به‌رسمیت‌شناسی و تحسینی که از دیگران دریافت می‌کنیم. گاهی «طلا»ست، پاداش مادی، پول یا جایزه‌ای عینی. و بیشتر مواقع، ترکیبی از این هاست. طراحان فناوری آموزشی باید از خود بپرسند که در سیستمی که با آن سروکار دارند، چه انگیزه‌هایی در جریان است؟ آیا بیشتر بر پاداش‌های بیرونی تکیه شده یا درونی؟ طراحی هوشمندانه، آمیزه‌ای از هر چهار نوع را به‌کار می‌گیرد تا کاربر را در مسیر تغییر همراه کند.

 

سوم: اجتماعی؛ آینه‌ی جمعی و قانون بازگشت

انسان، موجودی اجتماعی است و در نبودِ اطمینان، رفتار جمعی را الگوی خود قرار می‌دهد. این همان «اثبات اجتماعی» یا «هنجار» است. زمانی که می‌بینیم اکثر افرادی که شبیه ما هستند، کاری را انجام می‌دهند، ما نیز به سمت آن کار متمایل می‌شویم. این اصل در مدارس دیجیتال می‌تواند به‌کار گرفته شود، مثلاً با نمایش آماری از تعداد معلمانی که از یک ابزار جدید استقبال کرده‌اند. اما سویه‌ی دیگر آن، «قانون متقابل‌سازی» است: انسان‌ها به‌طور غریزی تمایل دارند هدیه، خدمت یا رفتاری را که دریافت کرده‌اند، پاسخ دهند. ارائه‌ی یک دانش رایگان، یک ابزار کوچک، یک خبرنامه‌ی جذاب یا حتی یک بینش ارزشمند، می‌تواند سنگ بنایی باشد برای درخواست‌های بزرگ‌تر و مستمرتر در آینده. این پرسش را باید با خود تکرار کنیم که چگونه می‌توان نادیده‌ها را دیدنی کرد و هنجارهای مثبت را به نمایش گذاشت.

 

چهارم: زمان‌بندی؛ هنر هم‌آوایی با ریتم زندگی

«زمان، همه‌چیز است.» این جمله‌ی کهن، در تغییر رفتار، معنایی ژرف می‌یابد. یک رفتار جدید باید با روال موجودِ روزانه، هفتگی یا ماهانه‌ی مخاطب هماهنگ شود. مهلت‌های مشخص و ضرب‌العجل‌ها، نمونه‌های کلاسیکی از بهره‌گیری از زمان‌بندی هستند؛ همان‌گونه که بسیاری از ما دوست داریم کارهای جدید را از اول فروردین شروع کنیم. از سوی دیگر، «کمبود» هم به‌عنوان یک محرک زمانی عمل می‌کند؛ وقتی بدانیم زمان رو به اتمام است یا جای‌ها محدود، دست به عمل می‌زنیم. بنابراین، پیش از معرفی یک ابزار جدید، باید از خود چند سوال پرسید. مثلا این رفتار تازه با چه کارهای موجودی تلاقی پیدا می‌کند؟ چه عادت از پیش‌تعیین‌شده‌ای می‌توانیم آن را به آن متصل کنیم؟ و با چه رویداد طبیعی‌ای هم‌زمانش کنیم؟

 

پنجم: آسانی؛ رهایی از اصطکاک‌های بی‌حاصل

وقتی کاری برای ما ساده و بی‌دردسر باشد، احتمال انجام آن بسیار بیشتر است. این اصل شاید شهودی‌ترین اصل باشد. کاهش تعداد کلیک‌ها، حذف مراحل اضافی، و شروع با گام‌های کوچک، از راه‌های عملیِ کاهش اصطکاک هستند. اما جالب است که در برخی موارد، افزودن اصطکاک هم نتیجه‌ی مثبت دارد؛ مثلاً در فرودگاه که مسافران از معطلی طولانی برای دریافت بار خود شکایت داشتند، مسیر پیاده‌روی به محل تحویل بار را طولانی‌تر کردند و ناگهان شکایت‌ها پایان یافت. پس گاهی کمی دشواری، درک ما از انتظار را دگرگون می‌کند. با این حال، قاعده‌ی طلایی همچنان بر «آسان‌کردن» تأکید دارد؛ شاید با یک اعلام اقدام شفاف، و حذف موانع غیرضروری.

 

ششم: پایداری؛ ضربان، حلقه و عادت

برای آن‌که یک رفتار تازه به عادت تبدیل شود، باید با نظمی منظم تکرار شود. ضربان ثابت یعنی ریتمی روزانه، هفتگی یا ماهانه که کاربر بتواند خود را با آن هماهنگ کند. علاوه بر این، ما با دیدن پیشرفت و دریافت پاداش‌های مکرر (هرچند کوچک)، به ادامه‌ی مسیر تشویق می‌شویم. این پاداش‌های کوچک می‌توانند به‌شکل بازخورد، امتیاز، یا حتی یک اعلان ساده از پیشرفت باشند که به‌اصطلاح «حلقه‌های بازخورد» یا «حلقه‌های پاداش» را شکل می‌دهند و ترشح دوپامین را در مغز تحریک می‌کنند. پس بپرسیم: چه کوچک‌ترین کاری را می‌توان از امروز شروع کرد و با چه ریتم و فرکانسی آن را به عادت تبدیل نمود؟

 

یک لایه‌ی پنهان؛ تعهد و ثبات با خودِ دیروز

ما انسان‌ها، به‌طرز شگفت‌آوری دوست داریم با گذشته‌ی خود هماهنگ باشیم. وقتی یک تصمیم کوچک می‌گیریم، آن را به‌عنوان مرجعی برای تصمیم‌های بعدی به‌کار می‌گیریم. این یعنی اگر از کسی بخواهیم یک اقدام کوچک انجام دهد، احتمال اینکه در آینده، اقدام بزرگ‌تری از او ببینیم، به‌شدت افزایش می‌یابد. بنابراین، همیشه باید اندیشید که چه گام کوچکی را می‌توان امروز از مخاطب خواست تا راه را برای گام‌های بزرگ‌تر فردا هموار کند.

 

مرزهای اخلاقی

با این همه ظرافت، نباید از یاد ببریم که این قلمرو، از لحاظ اخلاقی است. «تغییر رفتار» هرگز یک امر بی‌طرفانه نیست. باید پرسید چه کسی تعیین می‌کند که تغییر رفتار ضروری است؟ چگونه سیستمی طراحی کنیم که هیچ‌کس را پشت سر نگذارد؟ آیا آزمایش بر روی یک گروه و باقی‌گذاشتن گروه دیگر به‌عنوان شاهد، اخلاقی است؟ و از همه مهم‌تر، آیا افراد حق دارند بدانند که تحت تأثیر قرار می‌گیرند؟ این پرسش‌ها، مرز میان اقناع و دستکاری پنهان را مشخص می‌کنند. چارچوب MASTER بر اقناعِ اخلاقی تأکید می‌ورزد؛ اقناعی که در آن مخاطب، نه‌تنها هدف، که شریک مسیر است.

 

هنرِ پرسش از زاویه‌ای دیگر

با وجود همه‌ی این اصول، مهم‌ترین درس این است که ما صدها سوگیریِ شناختی داریم و شناخت آن‌ها، تنها گام نخست است. همیشه باید خود را به چالش بکشیم و از زاویه‌ای دیگر به مسئله نگاه کنیم. پرسشِ معکوس را تمرین کنیم: «اگر توقف می‌کردیم چه می‌شد؟ اگر این کار را نمی‌کردیم، چه اتفاقی می‌افتاد؟ اگر از زاویه‌ای کاملاً متفاوت به قضیه نگاه می‌کردیم، چه می‌دیدیم؟» این پرسش‌ها، ما را به شنیدن صداهای ناهمسو و پذیرش تنوع دیدگاه‌ها دعوت می‌کنند. مدرسه‌های دیجیتالِ فردا، نه فقط به فناوری‌های پیشرفته، که به همین پرسش‌گریِ مداوم و انسانی‌ترین رویکردها نیاز دارند.

ن
مرکز نوآوری نورا

نویسنده‌ی فعال در حوزه‌ی نوآوری آموزشی و از همراهان شبکه‌ی نورا.

سایر یادداشت‌های این نویسنده ←

یادداشت‌های مرتبط

همه‌ی مطالب ←

نورا

loadingImg

Noura