پرش به محتوای اصلی
طراحی فضای آموزشی8 دقیقه مطالعه

تصویری از اکوسیستم آموزش ایران

ص
فاطمه صادقی

تصویری از اکوسیستم آموزش ایران

تصویر کاور — تصویری از اکوسیستم آموزش ایران

 

 مقدمه

آموزش را معمولاً از جایی آغاز می‌کنیم که معلم وارد کلاس می‌شود، کتابی روی میز قرار می‌گیرد و دانش‌آموزان در جای خود می‌نشینند. اما اگر بخواهیم آموزش را به‌مثابه یک نظام اجتماعی و اقتصادی ببینیم، این تصویر بیش از اندازه کوچک است. آموزش پیش از ورود دانش‌آموز به کلاس آغاز شده و پس از خروج او نیز ادامه پیدا می‌کند؛ در قالب محتوای آموزشی، فناوری، مشاوره، ارزیابی، خدمات مدیریتی، پلتفرم‌ها، تجهیزات، بازارهای آموزشی و مجموعه‌ای از کسب‌وکارها و نهادهایی که هرکدام بخشی از این زنجیره را شکل می‌دهند.

در ایران نیز طی سال‌های اخیر، پیرامون نظام رسمی تعلیم‌وتربیت، اکوسیستمی از بازیگران شکل گرفته است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً مجموعه‌ای از استارتاپ‌های آموزشی دانست. بخشی از این بازیگران مستقیماً با دانش‌آموز و معلم سروکار دارند، بخشی به مدارس و مؤسسات آموزشی خدمات می‌دهند و گروهی نیز در لایه‌های زیرین این اکوسیستم، از فناوری و زیرساخت گرفته تا سرمایه‌گذاری و توانمندسازی، نقش ایفا می‌کنند. مسئله مهم این است که این اکوسیستم چه شکلی پیدا کرده است؟ چه نیازهایی بیش از همه مورد توجه قرار گرفته‌اند و چه نیازهایی هنوز در حاشیه مانده‌اند؟

گزارش «صنعت آموزش ایران» که در فاز نخست با هدف ترسیم تصویری اولیه از این اکوسیستم تهیه شده، برای پاسخ به همین پرسش‌ها ۱۰۰ بازیگر فعال حوزه آموزش ایران را شناسایی و از منظرهای مختلف بررسی کرده است. این مطالعه بر داده‌های در دسترس عمومی تکیه دارد و در مرحله نخست، از پایگاه‌های اطلاعاتی و جست‌وجوی هدفمند برای شناسایی بازیگران استفاده کرده است؛ بنابراین قرار نیست آن را تصویری نهایی و تغییرناپذیر از بازار آموزش ایران بدانیم، بلکه باید آن را نقطه شروعی برای شناخت ساختار موجود و کشف پرسش‌های مهم‌تر در مراحل بعدی تلقی کرد.

همین احتیاط روش‌شناختی اهمیت زیادی دارد. در بازاری پویا، نبودن یک بازیگر در یک فهرست الزاماً به معنای نبودن آن در واقعیت نیست؛ همان‌طور که حضور یک حوزه در میان بازیگران شناسایی‌شده نیز لزوماً به معنای بلوغ آن حوزه نیست. با این حال، وقتی داده‌های ۱۰۰ بازیگر را کنار هم می‌گذاریم، الگوهایی پدیدار می‌شوند که می‌توانند برای مدیران مدارس، سیاست‌گذاران، سرمایه‌گذاران و فعالان حوزه آموزش معنا داشته باشند. و شاید نخستین الگو، بیش از هر چیز، درباره خودِ نظام آموزشی رسمی باشد.

 بازار آموزش ایران کجای نظام آموزشی ایستاده است؟

نخستین تصویر حاصل از بررسی ۱۰۰ بازیگر، چندان غافلگیرکننده نیست. بخش عمده راهکارهای آموزشی موجود در ایران حول همان بخش‌هایی شکل گرفته‌اند که نظام رسمی مدرسه نیز بیشترین تمرکز را بر آنها دارد؛ یعنی آموزش از دوره ابتدایی تا پایان متوسطه، در کنار دغدغه همیشگی کنکور و ورود به دانشگاه.

بیش از ۷۵ درصد راهکارهای شناسایی‌شده در سه مقطع ابتدایی، متوسطه اول و متوسطه دوم متمرکز هستند. در میان این سه مقطع نیز محتوای آموزشی و خدمات پشتیبان سهم قابل توجهی دارند. این تمرکز نشان می‌دهد که بازار آموزش ایران هنوز تا حد زیادی در امتداد ساختار مدرسه رسمی حرکت می‌کند، نه در بیرون یا در حاشیه آن. به بیان دیگر، نوآوری آموزشی در بسیاری از موارد هنوز مسئله‌ای را حل می‌کند که مدرسه، معلم، دانش‌آموز یا خانواده از پیش با آن درگیر بوده‌اند.

این مسئله را می‌توان از زاویه دیگری نیز دید. هرچه یک نظام آموزشی بزرگ‌تر باشد، طبیعی است که بخش بزرگی از تقاضای بازار نیز پیرامون همان نظام شکل بگیرد. آموزش عمومی ایران با بیش از ۱۶ میلیون دانش‌آموز، حدود ۱۲۳ هزار مدرسه و صدها هزار کلاس، خود یک میدان بسیار بزرگ برای ارائه خدمات و راهکارهای آموزشی است. بنابراین عجیب نیست که بخش عمده فعالان این اکوسیستم، به جای طراحی راهکارهایی برای نیازهای دورتر یا کمتر دیده‌شده، در نزدیکی هسته اصلی تقاضا فعالیت کنند.

اما همین تمرکز، یک پرسش اساسی را پیش روی ما می‌گذارد آن هم این است که آیا بازار آموزش ایران صرفاً به اندازه‌ای که تقاضا وجود دارد رشد کرده، یا آنچه امروز در بازار می‌بینیم بیشتر بازتابی از آن چیزی است که راحت‌تر دیده و فروخته می‌شود؟

پاسخ را نمی‌توان با قطعیت از این داده‌ها استخراج کرد، اما برخی نشانه‌ها قابل تأمل‌اند. برای مثال، در میان ۱۰۰ بازیگر بررسی‌شده، تنها ۳ بازیگر به‌طور مشخص در حوزه آموزش دوره کودکی فعالیت دارند. در مقابل، بخش بزرگی از راهکارها مستقیماً کودکان و نوجوانان سن مدرسه را هدف گرفته‌اند. این تفاوت می‌تواند نشانه یک شکاف واقعی در بازار باشد، اما خود گزارش نیز تأکید می‌کند که در مراحل بعد باید بررسی شود آیا این کمبود ناشی از ضعف واقعی بازار است یا اینکه روش‌های جست‌وجوی فعلی نتوانسته‌اند همه بازیگران این حوزه را شناسایی کنند.

این تمایز ظریف، از نظر سیاست‌گذاری و توسعه آموزشی بسیار مهم است. هر خلأیی را نباید فوراً فرصت بازار نامید. گاهی یک حوزه واقعاً نیازمند راهکارهای تازه است و گاهی بازار به دلایل اقتصادی، فرهنگی، زیرساختی یا حتی محدودیت‌های روش‌شناختی هنوز تصویر روشنی از آن ارائه نمی‌کند. فهم این تفاوت، همان جایی است که داده باید جای حدس را بگیرد.

 از محتوای آموزشی تا زیرساخت

اگر از خود بپرسیم فعالان اکوسیستم آموزش ایران محتوا و پشتیبانی را ارائه می‌کنند. در میان ۱۰۰ بازیگر بررسی‌شده، ۵۷ بازیگر در دسته «محتوا» و ۵۳ بازیگر در دسته «پشتیبانی» قرار گرفته‌اند. این دو دسته بخش بزرگی از بازار را تشکیل می‌دهند و نشان می‌دهند که قسمت قابل توجهی از فعالیت اقتصادی پیرامون آموزش، همچنان به تولید و ارائه محتوای آموزشی یا خدماتی که مکمل فرایند یادگیری هستند اختصاص دارد؛ از پلتفرم‌های آموزشی و محتوای درسی گرفته تا مشاوره و هدایت تحصیلی.

در نگاه اول، چنین وضعیتی طبیعی به نظر می‌رسد. محتوا ملموس است، مخاطب آن را به‌سادگی تشخیص می‌دهد و ارتباط میان محصول و نیاز آموزشی نیز نسبتاً مستقیم است. اما وقتی از سطح محصول به سطح نظام آموزشی نگاه کنیم، تصویر پیچیده‌تر می‌شود. آموزش فقط انتقال محتوا نیست. یک مدرسه برای اینکه بتواند آموزش باکیفیت ارائه کند، به مدیریت، داده، ارتباط با خانواده، ارزیابی، برنامه‌ریزی، زیرساخت و مجموعه‌ای از فرایندهای به‌هم‌پیوسته نیاز دارد.

اینجاست که یکی از مهم‌ترین یافته‌های گزارش خود را نشان می‌دهد: تنها ۲۳ بازیگر، معادل حدود ۱۲ درصد نمونه، در حوزه مدیریت آموزشی فعالیت می‌کنند؛ حوزه‌ای که راهکارهایی مانند سامانه‌های مدیریت مدرسه، ERPهای آموزشی و نرم‌افزارهای اداری را دربر می‌گیرد. در عین حال، بیش از ۱۲۳ هزار مدرسه در کشور وجود دارد و همین مقیاس، از وجود تقاضای بالقوه قابل توجه برای این دسته از راهکارها حکایت می‌کند.

این شکاف را نباید صرفاً یک عدد آماری دانست. پشت آن یک مسئله عمیق‌تر درباره نگاه ما به فناوری آموزشی وجود دارد. فناوری می‌تواند برای آموزش، صرفاً ابزاری برای تولید محتوای بیشتر یا انتقال سریع‌تر همان محتوای قدیمی باشد؛ اما می‌تواند در سطحی بنیادی‌تر، شیوه اداره و تصمیم‌گیری در مدرسه را نیز تغییر دهد. تفاوت این دو نگاه، تفاوت میان دیجیتالی کردن یک فعالیت و بازاندیشی در یک فرایند است.

اگر فناوری فقط ویدئوی کلاس را آنلاین کند، آموزش دیجیتال شده است؛ اما اگر بتواند داده‌های حضور و غیاب، عملکرد تحصیلی، ارتباط با خانواده، تکالیف، ارزیابی و فرایندهای اداری را در یک ساختار منسجم گرد هم آورد و از این داده‌ها برای تصمیم‌گیری استفاده کند، دیگر با یک ابزار ساده مواجه نیستیم. در اینجا فناوری به بخشی از زیرساخت حکمرانی مدرسه تبدیل می‌شود.

با این حال، داده‌های این گزارش نشان می‌دهند که چنین لایه‌ای هنوز در اکوسیستم آموزش ایران به اندازه محتوا و خدمات پشتیبان گسترده نشده است. سهم راهکارهای مدیریت آموزشی از کل نمونه حدود ۱۲ درصد است، در حالی که دسته‌های محتوا و پشتیبانی به‌مراتب پررنگ‌ترند.

شاید از همین‌جا بتوان یکی از پرسش‌های مهم آینده آموزش ایران، یعنی: «آیا مرحله بعدی تحول آموزشی، تولید محتوای بیشتر خواهد بود یا ساختن زیرساخت‌هایی که مدرسه را هوشمندتر، داده‌محورتر و توانمندتر برای تصمیم‌گیری کنند؟» را صورت‌بندی خواهد کرد.

 

 وقتی تهران تقریباً تمام نقشه را پر می‌کند

مسئله فقط این نیست که چه چیزی تولید می‌شود؛ مسئله دیگر این است که چه کسی، کجا و در چه زمینه‌ای آن را تولید می‌کند. از منظر جغرافیایی، اکوسیستم آموزش ایران تمرکز بسیار شدیدی دارد. حدود ۸۱.۵۲ درصد از بازیگران شناسایی‌شده در تهران مستقرند. در مقابل، استان‌هایی مانند خوزستان، فارس، آذربایجان شرقی و غربی، کرمان و مازندران در نقشه فعلی سهم بسیار اندکی دارند یا نماینده‌ای از آنها در میان بازیگران شناسایی‌شده دیده نشده است.

این تمرکز را می‌توان از دو زاویه متفاوت خواند. یک تفسیر آن است که تهران به دلیل تمرکز سرمایه، نیروی متخصص، شبکه‌های ارتباطی، مشتریان سازمانی و زیرساخت‌های فناورانه، طبیعی است که مرکز شکل‌گیری کسب‌وکارهای آموزشی باشد. تفسیر دیگر، کمتر خوش‌بینانه اما مهم‌تر است؛ اینکه شاید بخش‌هایی از نیازهای آموزشی خارج از تهران هنوز در نقشه نوآوری و کسب‌وکار آموزشی کشور به اندازه کافی دیده نشده‌اند.

نباید از غیبت یک استان در این نقشه فوراً نتیجه گرفت که در آن منطقه هیچ ظرفیت یا بازیگر فعالی وجود ندارد. خود گزارش نیز این احتمال را مطرح می‌کند که نبود برخی مناطق می‌تواند هم نشانه کمبود زیرساخت و هم نشانه یک فرصت پنهان برای ورود هدفمند استارتاپ‌های محلی باشد. به همین دلیل، یکی از مسیرهای پیشنهادی برای مراحل بعدی، جست‌وجوی متمرکز در استان‌های غایب و کم‌نماینده است تا مشخص شود این خلأ واقعی است یا حاصل محدودیت روش شناسایی.

این نکته برای آموزش اهمیت دوچندانی دارد؛ زیرا مدرسه نهادی است که در جغرافیا زندگی می‌کند. نیاز یک مدرسه در تهران الزاماً با نیاز یک مدرسه در یک شهر کوچک یا منطقه کم‌برخوردار یکسان نیست. اگر نوآوری آموزشی بیش از اندازه در یک مرکز جغرافیایی متمرکز شود، خطر آن وجود دارد که بخشی از مسئله واقعی آموزش کشور، پیش از آنکه حتی به مسئله‌ای قابل مشاهده تبدیل شود، از میدان طراحی و سرمایه‌گذاری خارج بماند.

در چنین شرایطی، نقشه اکوسیستم آموزش فقط نقشه کسب‌وکارها نیست؛ نقشه‌ای از آن چیزی است که در آموزش کشور دیده می‌شود و، به همان اندازه مهم، آن چیزی که هنوز به اندازه کافی دیده نشده است.

ص
فاطمه صادقی

نویسنده‌ی فعال در حوزه‌ی نوآوری آموزشی و از همراهان شبکه‌ی نورا.

سایر یادداشت‌های این نویسنده ←

یادداشت‌های مرتبط

همه‌ی مطالب ←

نورا

loadingImg

Noura